.:::. عشقولانه .:::.

عکس-جوک-اس ام اس های جدید-طنز فارسی-جملات عشقولانه-کاریکاتور

 

وبلاگ پارس بوک افتتاح شد

 

وبلاگ پارس بوک شامل مطالب: دانلود رایگان کتابهای فارسی و لاتین

دانلود کتابهای صوتی از نویسندگان برجسته کشور

انواع کتاب در قالب پی دی اف شامل: رمان  داستان  شعر  پزشکی  علمی تخیلی  مقاله

زندگینامه شاعران و نویسندگان کشور: جلال آل احمد، صادق هدایت، دکتر شریعتی ،

دکتر مطهری، صادق چوبک، صمد بهرنگی، احمد شاملو، پروین اعتصامی،اخوان ثالث و....

برای مشاهده وبلاگ به آدرس زیر مراجعه نمایید: مطمئنا خوشتون میاد

www.parsbook.blogfa.com

 

+نوشته شده در یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت23:57توسط | |

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت15:54توسط | |

 

 

mi118.com

 

سایت مشاغل ایران

 

سایتی مشتمل بر نیازمندیهای روزانه شما اعم از :

کار   کالا  خدمات  تجارت الکترونیک  تبلیغات رایگان

 

  • اگر به دنبال شغل مورد نظر خود میگردید

 

  • اگر دارای هر تخصص و حرفه ای هستید و میخواهید به شرکتهای بزرگ معرفی شوید

 

  • اگر میخواهید به کار خود وسعت ببخشید و مشتریان بیشتری کسب نمایید

 

  • اگر میخواهید کالا و حرفه خود را در برابر هزاران ارباب رجوع و کارفرما به نمایش دربیاورید

 

  •  اگر به دنبال کسب درآمد کاملا قانونی در دنیای مجازی هستد

 

و اگر میخواهید .......................

 

همه همه در سایت مشاغل ایران

با عضویت و تکمیل اطلاعات به کار خود دست بیابید

اطلاعات تکمیلی شما برای هزاران کارفرما و شرکتهای کاریابی معتبر ارسال خواهد شد.

 

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت19:32توسط | |

 

جملات عاشقی

عشق مثل آب میمونه که میتونی اونو تو دستت قایمش کنی  آخرش یک روز دستاتو باز مکنی میبینی نیست قطره قطره چکیده  بی اینکه بفهمی  اما دستت پر از خاطره هست

 

اگه توی دنیا قرار بود جای چیز دیگه ای باشم دوست داشتم جای اشک روی صورت تو باشم .... توی چشمات متولد بشم... روی پلکات جون بگیرم .... روی گونه هایت جاری بشم و روی لبات بمیرم

 

عشق با غرور زیباست ...ولی اگر عشق را به قیمت فرو ریختن دیوار غرور  گدایی کنیم... اون وقت است که دیگر عشق نیست... صدقه است!

 

تو را به دادگاه خواهند کشید..... شاید به حبس ابد محکوم شوی... جزئیات جنایت معلوم نیست.... اما اثر انگشتت را بر روی قلبی شکسته یافته اند

 

کاش میشد اشک را تهدید کرد.... مدتی لبخند را تمدید کرد..... کاش میشد در میان لحظه ها لحظه ی دیدار را نزدیک کرد

 

هرگاه دیدی گناهی آنقدر بزرگ است  که نمیشه ببخشیدش........ بدون که اون از کوچیکی قلبت هست نه از بزرگی گناه !!!

 

سعی کنید آن چیزی را که دوست دارید به دست آورید  و گرنه باید آن چیزی را که بدست میاورید دوست بدارید

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت15:43توسط | |

 

وبلاگهای دوستان گرامی :

 

.:::. قندونمک .:::.

خندانه  گریانه    عارفانه  عاشقانه

 

axe-bazigaran

عکس بازیگران   بیوگرافی  مصاحبه و ...

 

سازوکار

عکس *شعر* جملات قصار* جوک *اس ام اس

 

طنز فارسی

طنزهای جالب ایرانی  جوک  اس ام اس عشقولانه

 

آلستار

هرچی بخوای توش پیدا میشه

از شیر مرغ گرفته تا جون آدمیزاد

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت16:59توسط | |

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت0:16توسط | |

 

داستانهای کوتاه  اما قشنگ

از نویسندگان گمنام

 

طوطی

خانمی طوطی ای  خريد، اما روز بعد آن را به مغازه برگرداند و به صاحب مغازه گفت:((اين پرنده صحبت نمی کند.))

صاحب مغازه پرسيد:(( آيا در قفسش آينه ای هست؟ طوطيها عاشق آينه اند. آنها تصويرشان را

در آينه می بينند و شروع به صحبت می کنند.)) آن خانم يک آينه خريد و رفت.

روز بعد باز آن خانم برگشت ،طوطی هنوز صحبت نمی کرد. صاحب مغازه پرسيد:

(( نردبان چه ؟ آيا در قفسش نردبانی هست؟  طوطيها عاشق نردبان هستند.)) آن خانم يک نردبان

خريد و رفت.

اما روز بعد باز هم آن خانوم آمد . صاحب مغازه گفت: ((آيا طوطی شما در قفسش تاب دارد؟

نه؟! خوب مشکل همين است. به محض اينکه شروع به تاب خوردن کند ، حرف زدنش تحسين

همه را بر می انگيزد.)) آن خانم با بی ميلی يک تاب خريد و رفت.

وقتی آن خانم روز بعد وارد مغازه شد، چهره اش کاملا تغيير کرده بود.

او گفت : (( طوطی مُرد!))

صاحب مغازه يکه خورد و پرسيد:((واقعاً متاْ سفم ، آيا او يک کلمه هم حرف نزد؟))

آن خانم پاسخ داد:((چرا! درست قبل از مردنش با صدايی ضعيف از من پرسيد که مگر در آن

مغازه‌،غذايی برای طوطی ها نمی فروختند.

سخاوت:

پسرک روی میز کافی شاپ نشسته بود تا گارسون بیاد. کافی شاپ مملو از آدم بود و به نوعی بعضی ها منتظر بودند تا میزها خالی بشند. گارسون اومد جلو و گفت: خب پسر جون شما چی میخواهید:

پسر گفت: شما بستنی دارید؟

گارسون گفت: بله داریم

پسر باز هم خیلی مودبانه گفت: چند نوع دارید . میخوام بدونم چه قیمتی هستم.

گارسون که کمی عصبانی به نظر میرسیدگفت: دونوع داریم پسر جون. د زود باش مگه نمیبینی بقیه معطل شما شدند. اگه پول نداری زود برو بیرون.

پسرک: بستنی هاتون چه قیمتی هستند؟

گارسون: ۵۰۰ تومانی داریم  ۳۵۰ تومانی هم داریم  . یالله بگو کدومش را میخوای . دیگه داری کم کم اعصابم را خرد میکنی ها.

پسر بعد از کمی فکر فورا گفت: خب همون ۳۵۰ تومانی را بیارید

پسرک بستنی را خورد و رفت.

گارسون وقتی دید میز خالی شده انگار خیلی خوشحال شده بود که از دست همچین پسری راحت شده بود سریع پرید تا میز را تمیز بکنه یهو دید زیر بشقاب بستنی ۱۵۰ تومان هست. با یک یادداشت در کنارش که روش نوشته بود: انعام گارسون.

 

میخهای روی دیوار

 پسر بچه ای بود که اخلاق خوبی نداشت. پدرش جعبه ای ميخ به او داد و گفت هر بار که عصبانی

می شود بايد يک ميخ به ديوار بکوبد.

روز اول، پسر بچه ۳۷ ميخ به ديوار کوبيد. طی چند هفتهء بعد، همانطور که ياد می گرفت چگونه

عصبانيتش را کنترل کند، تعداد ميخهای کوبيده شده به ديوار کمتر می شد.

اوفهميد مهار کردن عصبانيتش آسانتر از کوبيدن ميخها بر ديوار است...

او اين نکته را به پدرش گفت و پدر هم پيشنهاد کرد که از اين به بعد،هر روز که می تواند

عصبانيتش را مهار کند،يکی از ميخها را از ديوار بيرون آورد.

روزها گذشت و پسر بچه توانست به پدرش بگويد که تمام ميخها را از ديوار بيرون آورده است

پدر دست پسر بچه را گرفت  وبه کنار ديوار برد و گفت: ((پسرم! تو کار خوبی انجام دادی.

اما به سوراخ های ديوار نگاه کن. ديوار ديگر هرگز مثل گذشته اش نمی شود.

وقتی تو در هنگام عصبانيت حرفهای بدی می زنی، آن حرفها هم چنين آثاری بجای می گذارند.

تو می توانی چاقويی در دل انسانی فرو کنی و آن را بيرون آوری . اما هزاران بار عذر خواهی

هم فايده ندارد، آن زخم سر جايش است.

زخم زبان هم به اندازهء زخم چاقو  دردناک است

 

عقاب

مردی تخم عقابی پيدا کرد و آن را در لانه ی مرغی گذاشت. عقاب با بقيه ی جوجه ها از تخم بيرون آورد.

او با همان جوجه ها بزرگ شد و در تمام زندگيش همان کارهايی را انجام داد که مرغها  می کردند.

برای پيدا کردن کرمها  و حشرات  زمين را ميکند و قد قد می کرد و ...

سالها گذشت و عقاب پير شد.(خيلی مو قعها سالها نميگذره ولی آدم پير ميشه )

روزی پرنده ی با عظمتی را بالای سرش بر فراز آسمان ديد. عقاب پير با تعجب از يکی از همسايه هايش

پرسيد:اين چه پرنده ای است. همسايه اش پاسخ داد:اين عقاب است سلطان پرندگان و متعلق به

آسمان است و ما زمينی هستيم.

عقاب مثل مرغ زندگی کرد ومثل مرغ مرد زيرا فکر می کرد مرغ است و به اصل درونی خود نرسيد.

نجار:

نجار پيری بود که  می خواست بازنشسته شود. او به کار فرمايش گفت که می خواهد ساختن خانه را رها کند و  از زندگی بی دغدغه در کنار همسر و خانواده اش لذت ببرد.

کار فرما از اينکه ديد کارگر خوبش می خواهد کار را ترک کند٬ناراحت شد.

او از نجار پير خواست که به عنوان آخرين کار٬تنها يک خانه ی ديگر بسازد. نجارپير قبول کرد٬

اما کاملاً  مشخص بود که دلش به اين کار راضی نيست. او برای ساختن اين خانه ٬ از مصالح بسيار

نا مرغوبی استفاده کرد و با بی حوصلگی به ساختن خانه ادامه داد.

وقتی کار به پايان رسيد کارفرما برای وارسی خانه آمد. او کليد خانه را به نجار داد و گفت: اين خانه متعلق

 به توست  .اين هديه ای است از طرف من برای تو.

نجار  يکه خورد. مايه ی تا سف بود! اگر ميدانست که خانه ای برای خودش می سازد٬ حتما کارش را

به گونه ای ديگر انجام ميداد....

 

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت3:56توسط | |

 

جملات عاشقانه

 

هرگز در زندگی اخم نکن چون ممکنه یه نفر فقط به لبخند تو زنده باشه

دوست دارم  اشک باشم نشینم گوشه چشمت تا اگر افتادم بر زمین ببوسم خاک پایت

هر وقت که دلم برات تنگ میشه میرم پشت ابرا زار زار گریه می کنمپس بدون هر وقت بارون میاد یعنی دلم برات تنگ شده

شاید کسی که با او خندیده ای را فراموش کنی اما کسی که با اوگریه کرده ای را هرگز

 

چه زيبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذيرفتي!

 چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !

چه کودکانه ! همه چيزم شدي ! چه زود !

 به خاطره يک کلمه مرا ترک کردي ! چه ناجوانمردانه !

نيازمندت شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد!

 چه بيرحمانه! من سوختم !............ولي هنوز هم دوستت دارم

 

چه میشد با تو میبودم شب و روز

چه میشد یار دلخواه تو بودم

چه میشد ای بهار عاشقی ها

تو با من باشیو من ماه تو باشم

 

دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني.دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني.دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني.دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني.دوستت دارم چون به يک نگاه،عشق مني

عشق در حيطه فهميدن ما نيست بيا بر گرديم آسمان پاسخ پرسيدن ما نيست بيا بر گرديم گريه هامان چه قدر تلخ ببين رنگ ترحم دارد تا زمين دشمن خنديدن ما نيست بيا بر گرديم

چه ميهمانان بي دردسري هستند عاشقان  نه به دستي ظرفي را چرک ميکنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت

عشق واقعي تنهايي را به يگانگي مبدل مي سازد . اگر ديگري را دوست ميداري ، اگر مي خواهي ياريش كني ، كمك كن تا يگانه شود . نه نبايد او را اشباع كني .تلاش نكن با حضور خود بگونه اي او را كامل كني . ديگري را كمك كن تا يگانه شود . چنان سيراب از وجود خود كه نيازي به حضورتو نباشد

وقتي اشكهايم بر روي زمين ريخت تو هرگز نديدي كه چگونه مي گريم . تو دلم را با بي كسي تنها گذاشتي و چشمانم را به انتظار نگاهت گريان گذاشتي

گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درمانش را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يک اندکي تسکين آن گفت تسکينش همه سوز و فناست.

بالا تر از آسمان جايي نيست زيبا تر از گل چيزي نيست عزيزتر از تو کسي نيست

خودم عهد بستم بار ديگركه تورا ديدم،بگويم از تودلگيرم. ولي باز تو را ديدم و گفتم : بي توميميرم

عاشقان تو همه نام و نشاني دارند آنکه در کوي تو بي نام ونشان است منم

چشم من نگاه کن فقط به من نگاه کن از دل ديونه نترس به پاي من گناه کن زمونه اي که عشقتو به سکه اي نمي خرن بايد دلارو بشکني تا به تو آفرين بگن

عشق يعني:
چون خورشيد، تابيدن بر شب هاي دوست...؛
و چون برف، ذوب شدن بر غم هاي دوست

همه واسه دوستاشون گل مي فرستن من ماندم واسه گلم چي بفرستم

يادت مياد روزي كه اون گل رو بهم دادي گفتي كه ؛گلها بي معرفتن ،زود خشك ميشن ،زود از پيش ادم ميرن ولي اشتباه كردي چون گلي كه بهم دادي انجاست رو به روم روي ديوار ،يه كمي خشك شده ولي تركم نكرده باهام مونده.....ولي تو.....گل هست اما تو نيستي ،تو رفتي ،تو بي وفاتر بودي

قلبم آسمان مي شود ،
به شوق تابيدن ستاره ي وجودت
كاش از ميان تمام ستارگان ‌(سهيل ( نشوي

شوق ديدار تو را قاصد بيراه چه داند ؟
آنقدر شوق تو دارم كه خدا مي داند


 

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت2:23توسط | |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت1:2توسط | |

 

شعرهای عاشقانه

عشق ، یعنی …

عشق یعنی مستی دیوانگی  

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی سر به دار اویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن                 

عشق یعنی در جهان رسوا شدن  

عشق یعنی مست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن یا ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

 

سهراب سپهری

جهنم سرگردان

شب را نوشيده‌ام .
وبر اين شاخه‌هاي شكسته مي‌گريم.
مرا تنها گذار
اي چشم تبدار سرگردان!
مرا با رنج بودن تنها گذار.
مگذار خواب وجودم را پرپر كنم.

 

از خدا خواستم

من از خدا خواستم،
نغمه هاي عشق مرا به گوشت
برساند تا   لبخند مرا
هرگز فراموش نكني و
ببيني كه سايه ام به
دنبالت است تا هرگز
نپنداري تنهايي.
ولي اكنون تو رفته اي ،
من هم خواهم رفت
فرق رفتن تو با من اين
است كه من شاهد رفتن تو هستم

 

زیر درخت انار

ليلي زير درخت انار نشست.

درخت انار عاشق شد.گل داد سرخ سرخ.

گلها انار شد داغ داغ.هر اناري هزار تا دانه داشت.

دانه ها عاشق بودند.دانه ها توي انار جا نمي شدند.

انار كوچك بود.دانه ها تركيدند.انار ترك برداشت.

خون انار روي دست ليلي چكيد.

ليلي انار ترك خورده را از شاخه چيد.مجنون به ليلي اش رسيد.

خدا گفت : راز رسيدن فقط همين بود.

كافي است انار دلت ترك بخورد.

 

+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت2:38توسط | |